تبليغاتX
Johnny Depp
دوشنبه سی و یکم تیر 1387
جانی دپ عاشق
سلام

خبرهای جدیدی بعد از کلی بی خبری از جانی به ما رسید که تقریبا همه ی این خبرها رو توی وبلاگ شیما میتونین بخونین. به همین خاطر من لزومی ندیدم دوباره بنویسمشون.

توی این پست میخوام براتون از ماجرای عشق و عاشقی های جانی دپ بگم . البته چون " جک اسپرو " ی عزیز سفارش کرده بود وظیفه ی خودم دونستم اینا رو حتما توی وبلاگ بنویسم. ( منم که یه شخصیت مردمی !!!)

این شما و این جانی دپ عاشق !

   لوری آن آلیسون

                               

اولین ماجرای عشق جانی که اتفاقا به ازدواج هم ختم شد مربوط میشه به سالهای دهه ۸۰ . جانی دپ از سال ۱۹۸۳ تا ۸۶ با لوری آن آلیسون ارتباط داشت . اونا در سال ۸۶ از هم جدا شدند. لوری آن یه گریمور بود و در واقع همون کسی بود که جانی و نیکولاس کیج رو به هم معرفی کرد و نیکولاس هم به نوبه ی خودش نقش به سزایی در معروف شدن جانی ایفا نمود.

 

     شریلین فن

                                     

این خانم فن از سال ۸۶ تا ۸۸ با جانی دوست بودن . او در سال ۶۵ در دیترویت میشیگان به دنیا اومده و یه هنرپیشه س که با جانی در یک قسمت از " خیابان جامپ " همبازی بود. جانی در فیلم " چوخه " نام او را روی کلاهخودش حک کرده بود.

 

     جنیفر گری

                        

جانی در سال ۸۹ با جنیفر دوست بود. حتی گفته شده بود که نامزد هم کرده بودند. جنیفر متولد سال ۱۹۶۰ است و در نیویورک به دنیا اومده . او هنرپیشه است

 

     وینونا رایدر

                                    

جانی و وینونا از سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳ با هم بودند. اسم اصلی او ٬ وینونا لورا هوروویتز است و در سال ۱۹۷۱ در مینسوتا هب دنیا اومده که در حال حاضر باری خودش هنرپیشه ی معروفی شده. او یا جانی در فیلم " ادوارد دست قیچی " همبازی بود.

 

     تاتیانا پاتیتز

                                      

جانی باتاتیانا در سال ۱۹۹۳ مدت کمی قبل از اینکه با " کیت ماس " آشنا شود ارتباط داشت. او مدلی آلمانی بود که ۳ سال از جانی کوچکتر بود.

 

     کیت ماس

                                  

جاین با کیت ماس از اوایل سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ نامزد بود. کیت ماس در ۱۹۷۴ در انگلستان به دنیا آمد و یکی از گرانترین مدلها بوده است. جانی گفته که به هم خوردن رابطه ش با کیت به این خاطر بود که اونها هدفهای متفاوتی در زندگی داشتند. جانی میگه : " فکر میکنم به اندازه ی کافی برای کیت خوب نبودم . پس کاری که کردیم درست بود. باید از هم جدا میشدیم."

 

     ونسا پارادی

                          

ونسا پارادی از جوانی خواننده ٬ مدل و بازیگر بود. او در فرانسه کاملا شناخته شده است و به لطف همسری جانی در جهان شناخته شد. او هم اکنون مادر دو فرزند جانی دپ یعنی لی لی رز ملودی و جک دپ میباشد.  او در سال ۱۹۷۲ در فرانسه متولد شده است.

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 12:40 توسط طلا.
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
Arizona Dream
سلام دوستان عزیز

با تشکر به خاطر لطف همه تون و تبریک هایی که به خاطر یکسالگی وبلاگ در کامنتهاتون بیان کرده بودین. به خاطر اینکه تا به حال تعداد زیادی از دوستان مطلبی در مورد فیلم " رویای آریزونا " خواسته بودن٬ مطلب این دفعه رو به این فیلم اختصاص دادم.

رویای آریزونا  

                                       

کارگردان : امیر کاستاریکا

نویسندگان : دیوید اتکینز٬ امیر کاستاریکا

تاریخ نمایش : ۹ سپتامبر ۱۹۹۴

ژانر : کمدی / درام / تخیلی / عاشقانه

 جوایز : برنده ۳ جایزه و نامزد یک جایزه بین المللی دیگر

مدت زمان : ۱۴۲ دقیقه

محصول کشور : آمریکا / فرانسه

کمپانی : + Canal

بازیگران : جانی دپ / جری لوییس / فی دانوی / لی لی تیلور / وینسنت گالو / پائولینا پوریزکووا / مایکل جی . پولند و ...

خلاصه داستان :

در ابتدای فیلم٬ اسکیمویی شکارچی ٬ یک هالیبوت ( نوعی ماهی بزرگ و پهن ) را که به تازگی گرفته ٬ داخل سورتمه اش گذاشته است. این ماهی تمام فیلم را تحت تاثیر قرار میدهد و حضورش را چه به صورت واقعی و چه تخیلی میتوان در طول فیلم احساس کرد. اکسل ( جانی دپ ) که در نیویورکبه بررسی ماهی میپردازه و از این کار کاملا راضی به نظر میرسه ناگهان از طرف عموی خود ( جری لوییس ) به جشن عروسی دعوت میشه و به طرف آریزونا حرکت میکنه. این سیاستی از طرف عموی اوست که اکسل را به طریقی وارد حرفه خانوادگی کند. در آریزونا ٬ اکسل ۲ زن عجیب رو ملاقات میکنه . او با یکی از آنها رابطه ای عاشقانه پیدا میکنه و ...

نکات جالب

  • فیلمبرداری این فیلم به مدت ۳ ماه به علت ابتلای امیر کاستاریکا به افسردگی متوقف شد.
  • نسخه اصلی فیلم حدودا ۴ ساعته بوده است. که امیر کاستاریکا یک نسخه از آن را به جانی دپ تقدیم کرد.

 این هم نقد زیبایی که از وبلاگ " قصه نگفته ماند " در مورد رویای آریزونا ٬ که وقتی خوندم لذت بردم . فکر میکنم شما هم خوشتون بیاد:

کارگردان ، امیر کاستاریکا: متولد سارایوو است . دوبار نخل طلای کن را برده است و شیر طلایی و نقره ای ونیز را . از فیلم هایش می توان به "وقتی پدر همیشه مشغول به کار بود" ، "زمان کولی ها" ، "رویای آریزونا" ، "زیرزمین" و "گربه سیاه ، گربه سفید" اشاره کرد . فیلم هایش سرشار از زندگی است . کاستاریکا کمدی می سازد ، هر چند گزنده . المان مشترک فیلم هایش "کولی ها" هستند .

همان اندازه که به خاطر فیلم هایش معروف است ، به دلیل فعالیت های سیاسی بی پرده اش شهرت دارد. او حتی یک بار رهبر صرب ها را به یک دوئل در مرکز شهر بلگراد دعوت کرده است و  او با گفتن این جمله که "نمی خواهم به قتل یک هنرمند متهم شوم" این درخواست را رد کرده است .

 

                      

 

رویای آریزونا (۱۹۹۴) :

رویای اریزونا یک کمدی است . کمدی بچه ها. هر چند در فیلم حتی یک کودک هم نمی بینیم، همه بچه گانه عاشق اند. عاشق زندگی. اکسل(جانی دپ) عاشق ماهی هاست. ماهی ها را می گیرد، برچسب می زند و در آب رها می کند. سوالی که به دنبال پاسخش می گردد ، این است : "ماهی ها چه وقت و چگونه خیال پردازی می کنند ؟" .

 

The cow thinks

The horse thinks

The dog thinks

The fish doesn’t think

Because the fish knows everything

 

 

                      

 

هیو(وینسنت گالو) پسر عموی اکسل است . او عاشق سینما است. دیالوگهای گاو خشمگین را بهتر از دنیرو می گوید و دوست دارد در شمال از شمال غربی به جای کری گرانت ، صحنه تعقیب و گریز با هواپیما را اجرا کند. هیو اکسل را به آریزونا می برد تا با عمویش لئو(جری لوئیس) ماشین بفروشد. اکسل با لینا(با بازی شاهکار فی داناوی) که بیوه یک معدندار ثروتمند است و نادختری او که از صورتش متنفر است اشنا می شود. لینا عاشق پرواز است و دختر عاشق لاک پشت ها. لینا و اکسل عاشق هم می شوند .داستان ادامه می یابد، دیالوگ ها تکرار می شوند. گاهی همه به آرزوهاشان می رسند هر چند پس از مرگ. رویاها تکرار می شوند و ادامه می یابند.

 

                     

 

رویای آریزونا یک کمدی سیاه است . داستان سرگردانی آدم هایی که دردمندانه آرزومند زندگی اند و عشق به گوشه ای از آن. رویای اریزونا تنها فیلم کاستاریکاست که در امریکا ساخته شده . کولی های فیلم دیگر متعلق به سواحل دانوب نیستند اما کولی اند. همه آدم ها هم همینطور.کاستاریکا از ما می خواهد که به زندگی احترام بگذاریم، عشق بورزیم و اگر مجالش نبود در رویاهایمان ادامه اش دهیم. شاید هم بهتر است کودک باشیم. فیلم روایتی است دردناک و خنده آور از ما و دنیای اطرافمان. فیلم به شدت شاعرانه نیز هست و نماهای بسیاری بر این نوع سینما تاکید دارند: ماشین هایی که روی ستون هایی بلند در بیابان ایستاده اند، ماهی هایی که پرواز می کنند، بادکنکی که از قطب تا نیویورک ما را همراه می برد و ...

 

                     

 

اما سکانس مورد علاقه ام ، خودکشی نافرجام دخترک است. دختر خود را با جوراب حلق آویز می کند اما با جوراب کشی!  اما با جوراب کشی . دختر بین زمین و آسمان نوسان می کند، اکسل لحظه ای دختر را می گیرد و لحظه ای لینا را ارام می کند ، هیو با خونسردی غذایش را تمام می کند و من مانده ام بخندم یا گریه کنم. این جاست که کاستاریکا مثل همه فیلم هایش هر چه به جنگ با زندگی برخیزد را هجو می کند.

فیلم اما پایانی تلخ تر از انتظار دارد. دختر خودکشی میکند، عمو لئو می میرد، اکسل باز هم تنها می شود و به رویا پناه می برد. این بار شاید بداند ماهی ها چه وقت و چگونه اسیر رویاهایشان می شوند.

 

به نظرم رویای آریزونا خود سینماست . نه کمتر و نه بیشتر.

 

  این فیلم را میتوانید در اینجا خریداری کنید.

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 17:4 توسط طلا.
جمعه بیست و یکم تیر 1387
Happy Birthday Weblog

 

وبلاگ جانی دپ یکساله شد

 

+ نوشته شده در 20:10 توسط طلا.
سه شنبه چهارم تیر 1387
تیراندازی به دشمنان مردم
سلام

خوب و خوش و سلامتین؟

خوب این از خبر اول ...

  • سر صحنه دشمنان مردم تیراندازی شد

 سر صحنه فیلمبرداری دشمنان مردم تیر اندازی شد. البته این خبر مال تقریبا ۲ روز پیشه ولی خوب به علت همیشگی - تنبلی - نتونستم آپ کنم ولی حالا بهتون میگم . ولی اول از همه بهتون بگم که نگران نباشین جانی حالش خوبه و در سلامت کامل به سر میبره هو  و اصولا بادمجون بم آفت نداره و کلا تا همه ی ما رو کفن نکنه با عزراییل جون جایی نمیره ( شوخی! حالا نیاین ما رو ترور کنین )

بر اساس گزارش سایت شیکاگو تریبیون تیراندازی توسط جوانی انجام شده و ۳۰ دقیقه قبل از حضور جانی دپ سر صحنه انجام گرفته که پلیس این جوان رو دستگیر کرده و هنوز انگیزه ش معلوم نیست. در جریان این تیراندازی هیچکس آسیبی ندید. همینطور که توی این عکس میبینین پلیس سر صحنه حاضر شده.

         

 خبر سوم که در واقع دو تا مقاله ست که یکی توی نظرات پست قبل بوده و یکی دیگه رو به وسیله ایمیل برای درج در وبلاگ فرستادند که توسط یکی از دوستان خوبمون نوشته شده همونطور که بهتون قول داده بودم به اسم خود نویسنده های مقاله ها ٬ نوشته های زیباشون رو در اینجا درج میکنم . مقاله اول که در واقع یه کامنت زیبا بوده از "ساناز" عزیز :

سلام...سلام... وهزاران سلام به عزيزترينم... به طلاي خوبم
قبل از هر چيز تولد جاني عزيزم رو(هرچند دير) به تو و همه ي دپي هاي عزيز به طور مخصوص تبريك ميگم...ايده ي كتابچه فوق العاده جالب و خاص بود.دوست عزيز نمي دونم چه طوري و با چه زباني بايد پاسخ زحماتت رو داد.من مي خوام در اينجا رسما از تو و همه ي بچه هايي كه عاشقانه و بي ريا و با دلاي پاك واحساسات كم نظير و فوق العاده شون براي اين بزرگ مرد مي نويسن تشكر كنم و بگم همتون رو دوست دارم. ميدوني ۹ ژوئن خيلي دلم گرفت ، حس غريبي داشتم ، نه خوشحال بودم نه غمگين يه جور افسردگي بهم دست داده بود، يه جورايي به جاني احساس نزديكي وپيوند روحي مي كردم احساسي فراتر از احساسات هميشگي ام به اين بزرگ مرد...البته به اتفاق بچه ها يه جشن كوچولو براش گرفتيم اما من واقعا نميدونستم چي تو قلبم مي گذره... شايد خيلي بچه گانه باشه ولي از صميم قلب دوست داشتم همگي روز تولد اين فرشته ي زميني كنارش بوديم، همه...من...تو...شيما، ماريا، نيلو، مرسده، باران، ماهور وهمه و همه ي عاشقاش و فقط نگاهش مي كرديم...همين و بس!

                            hat

 واقعا كاش كساني كه اين امكان براشون وجود داره كه جاني رو ببينند و باهاش در ارتباط باشند قدر اين لحظات رو بدونن...! احساسي عجيب، آرزويي محال و رويايي درد ناك بود... اين اولين باري بود كه روز تولدش چنين حسي داشتم، سالهاي پيش كه براش ايميل مي گذاشتم و كمي آروم مي شدم ولي امسال فرق مي كرد، حسي داشتم كه حتي دادن ايميل هم ارضام نميكرد...نميدونم چطوري اون روز رو به شب رسوندم... تك تك لحظات تلخشو به ياد دارم. مي دوني كريس دبرگ يه آهنگ داره به نام ( در چشمانت) كه احتمالا شنيدي، من هروقت اون آهنگو گوش مي دم به ياد جاني مي افتم، اگه اون روز اون آهنگ نبود من دق مي كردم... ولي امروز با ديدن ايده ت آروم شدم طلا... آررومه آروم... خوب ميدونم كه سال بعد ديگه چنين حسي نخواهم داشت...!

ممنونم ساناز جون ! از خوندن نوشته هات واقعا لذت بردم عزیزم . خوشحالم که از پروژه تولد خوشت اومده و امیدوارم بهترین Fan Art در دنیا رو برای جانی آماده کنیم.

نوشته ی دوم مربوط به " سارا " ی عزیز هست که به ایمیلم فرستاده بود برای درج در وبلاگ به نام خودش :

در درس تاریخ توی مدرسه و همینطور در طول تاریخ زندگیمون می خونیم و یاد میگیریم که آدمایی وجود دارن که به خاطر مسایل مختلفی شناخته شده و معروف میشن . بعضیا به خاطر مسایل سیاسی٬بعضی به خاطر کشفیات و اختراعاتشون و به خاطر خیلی چیزای دیگه. هنر هم از این مقوله جدا نیست.

 در این زمینه هم انسانهای بزرگی فعالیت میکند ٬ خیلی از اونا حتی برای عموم مردم ناشناخته می مونند در حالی که همونها کسانی هستند که به زندگی دیگران خوشی میبخشند. در این میان اسامی هستند که میدرخشند . اینطور آدمها کسانی هستند که نامشان بدون توجه به اینکه شما کجا زندگی میکنید ٬ از چه گروه سنی و کدام جنسیت هستید و به چه زبانی صحبت میکنید٬ چشمان شما را مجذوب میسازد. الویس٬ بیتل ها ٬ مریلین مونرو ٬ آل پاچینو و جانی دپ ! اینها کلماتی هستند که بعد زمان را طی میکنند و در تمام نسل ها به یک اندازه محبوبیت دارند . اینها چه کرده اند که دیگران قادر به انجامش نبودند؟ شاید جواب واضحی برای این سوال نداشته باشیم . چه چیزی باعث میشه که یک نفر در مقابل بقیه بدرخشد؟ در این اشخاص چه جاذبه ای نهفته است که ما را به خود جذب میکند؟

از موقعی که وارد دنیای مجازی شدم انگار دنیایی رو کشف کردم که تا آن لحظه از وجودش بی اطلاع بودم . و جانی تنها دلیل من برای شناختن دوستانی مانند شما بود . از تهران تا اصفهان ٬ مشهد تا اهواز و شرق و غرب و شمال و جنوب . او دلیلی است که ما رو گرد هم آورده . مایی که شاید هیچگاه همدیگه رو رو دز رو ملاقات نکنیم ولی میدونیم که دلمون همه با هم برای یک موجود می تپد. "جانی" به منزله دری است که همه ما به یک شکل از آن رد میشیم تا به هدفی واحد برسیم. فقط عشقمون به او نیست که با هم تقسیم می کنیم بلکه مشکلات ٬ ناراحتی ها٬ شادی ها و خلاقیتهایمان را هم . ما با هم درتماسیم  ٬ به هم نامه مینویسیم ٬ ایمیل میزنیم ٬ کامنت میدهیم ٬ با هم حرف میرنیم ٬ تبادل نظر و عقیده می کنیم ٬ میخندیم و گریه میکنیم و همه اینها تنها به خاطر یک فرد مشترک در بین همه ی ماست ٬ " جانی " ! جانی عاملی است که قلبهای همه ی ما را به هم نزدیک کرده . در دنیایی که همیشه خودمون رو تنها حس میکنیم و از این حس تنهایی ست که میهراسیم ٬ میتونیم اطمینان داشته باشیم که کسانی هستند که درد و نگرانی مشترکی با ما دارند. دوستانی که وقتی برای مدتی ناپدید میشیم دلشون برامون تنگ میشه و نگرانمون میشن و کسانی که وقتی ما ناراحتیم برامون اشک میریزند.

                                  Hat

الان که نزدیک به یک سال از تاسیس این وبلاگ میگذره و من همیشه مطالب وبلاگ جانی دپ و نظرات بچه ها و دوستانم رو خوندم و گاهی خودم نظراتم رو بیان کردم میخوام بگم که خوشحام از اینکه دوستانی مثل شما از گوشه و کنار ایران و حتی کی میدونه شاید گوشه و کنار دنیا پیدا کردم که همه مون با هم یک عشق مشترک داریم . از بعضی از مطالب وبلاگ واقعا متاثر شدم ( مثل وقتی که خوندم دختر جانی شدیدا مریض بوده ) و بعضی مطالب واقعا باعث افتخار من شد ( مثل موقعی که اعلام شد جانی نامزد اسکار شده ) با بعضی مطالب واقعا سورپریز و خوشحال شدم ( مثل وقتی که تمام ترانه های سویینی تاد رو با متن و ترجمه شون توی وبلاگ دیدم و خوندم ) با بعضیهاشون اشک ریختم و با بعضی لبخند بر لبانم نشست.

ممکنه جانی عاملی باشه که ما رو به هم وصل کرده ولی تنها عاملی که باعث شادی من میشه اینه که این همه دوست همفکر رو شناختم . کسانی که شاید حتی اسم شونو ندونم و یا آی دی شونو فقط در حدی گذرا دیده باشم ٬ شاید هیچوقت هیچکدومتونو نبینم ولی باید حرفهایی رو که توی قلبم نسبت به شما هست بیان کنم و اون اینکه خوشحالم که شما عزیزان در قلب من جای گرفتید. برای همه کارهایی که میکنید و مطالبی که مینویسید ازتون ممنونم . بنابراین هیچکس در این دنیا نیست که بتونه منو قانع کنه که جانی نتونسته به تنهایی دنیا رو تغییر بده.

آیا جانی این چیزها رو میدونه؟ میدونه که چه روابطی رو بدون ابنکه خودش دخالت خاصی در اون داشته باشه ایجاد کرده؟ میدونه که جرقه های دوستی و علاقه رو بین کوچک و بزرگ دور و نزدیک به خاطر وجودش ایجاد کرده؟ آیا جانی ما حتی فکرش رو هم میکنه که چه تاثیری بر میلیونها انسان در سراسر دنیا داره؟ و اینها فقط به خاطرش نقشهایش ٬ یا ترانه ای که میخونه یا زخمه ای که به گیتارش میزنه نیست ٬ بلکه فقط و فقط به خاطر خودشه ٬ ... آنچه که در درونش میگذره ٬ شخصیت وجودیش. به این خاطر که او خودش را از ما میداند ٬ مردی ساده و بی آلایش . بی هیچ تفاوتی با من و تو . ولی وقتی زندگی به پایان برسد و وقت حساب و کتاب آخر به میان بیاید ٬ برای شمارش خوبیهایت ٬ آقای دپ عزیز  من ٬ کفه های ترازوی نیکی کافی نخواهد بود . چون تو قلبهای بیشماری را به دست آورده ای و دلهای ناشناسی را نوازش کرده ای. برای کسی مثل تو ٬ هیچ حد و مرزی شناخته نیست ... چون تو " جانی دپ " هستی!

 سارا ی عزیز ! از تو هم واقعا ممنون . متن بسیار زیبا و با احساسی بود . همونطور که سارا جون گفتن وبلاگ ما داره یک ساله میشه . البته ۱۹ تیر . که انشاله اون روز جشن خودمونو میگیریم . همه تونو دوست دارم

+ نوشته شده در 18:1 توسط طلا.